تبليغاتX
خانمی ناز نازی

JavaScript Codes
نمی دانم چرا دیگر دلم به چشمهای کسی بند نمی شود ....

 http://www.iranelectshop.com 

 

 http://www.iranelectshop.com

 http://www.iranelectshop.com

 http://www.iranelectshop.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/11ساعت 1:14
  به قلم: مونا خانم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 1:7
  به قلم: مونا خانم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
دیروز رفته بودم کتاب فروشی که یکدفعه یه کتاب صورتی رنگ توجهمو جلب کرد. اسمش “عشق” بود. بازش کردم دیدم نوشته: بخش نخست: صداقت..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر، مثل تقدیر، مثل قسمت، مثل الماسی که هیچکس، واسه اون نذاشته قیمت..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سهم هر کسی که باشی خوش به حال روزگارش، آخه پاییز و زمستونش میشه رنگ بهارش..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ببین که چشم عاشق، داره ستاره میشماره
به انتظار چشمات، هر شب داره می باره
می خواد که فریاد بزنه که دل چه بی قراره، نمی تونه، نمیشه..
آخه عشق که صدا نداره..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کبوترم، لانه ی من بام توست، کجا روم؟ مرغ دلم رام توست، پادشه کشور عشقم ولی، نگین انگشتری ام نام توست..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

میگن اگه میخوای تو عشقت شکست نخوری فقط یکی رو دوست داشته باش و بهش بگو تو رو بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر همون قدر که ستاره در آسمون هست ماه بود، باز هم آسمون بدون تو سیاه بود!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عشق زائیده ی تنهایی است و تنهایی نیز زائیده ی عشق!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با یه قامت شکسته، با نگاهی مات و خسته، سرشو برده تو شونش، یه نفر تنها نشسته، توی تنهاییش یه درده، جای پای قلبی سرده، گل سرخی بوده اما، دیگه پژمرده و زرده، فارغ از دیروز و فرداش، غرقه تو دریای درداش، حسرتش یه عشق نابه، که وفا کنه به عهداش..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برای من که دلم چون غروب پاییز است، صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ما می رویم، عشق می ماند، پس عاشق باش تا بمانی..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

امروز با هم بودن را تجربه می کنیم و شاید فردا به یاد هم بودن را، پس امروز را بیا زیبا زندگی کنیم، به حرمت خاطرات فردا!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

میگن عاشقا عشقشون رو زیبا می بینن. این دفعه که دیدمت خیلی زیبا شده بودی. نمی دونم تو هر دفعه داری زیباتر میشی یا من عاشقتر؟!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند، آسمان را دریاب!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم، دوست ندارم بمانم و فراموشت کنم..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تا نباشد این جدایی ها، کس نداند قدر یاران را، کویر خشک می داند، بهای قطره باران را..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شبی پرسیدمش با بی قراری، به غیر از من کسی را دوست داری؟ دو چشمش اشک شد از شرمساری، میان گریه هایش گفت: آری!؟..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بی تو در سینه ی من دل دیگه جایی نداره، زندگی بی گل روی تو صفایی نداره، از غم دوری تو ای گل یکدونه ی من، دردی افتاده به جونم که دوایی نداره..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خدا کند که بدانی چه قدر محتاج است، نگاه خسته ی من بر دعای چشمانت..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هر وقت حس کردی فاصله ها ما را از هم دور کرده اند به یاد خاطره های با شکوهمان بیفت. باور کن فاصله ها هیچ وقت حریف خاطره ها نمی شوند..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مژه بر هم نزن ای دوست که بادم ببرد، چون سبک تر شده ام از پر کاهی ز غمت!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بنویس با خط الماس، رو تن نازک شیشه، که بدون نور چشمات شب من سحر نمیشه..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را، میان ربنای سبز دستانت دعایم کن، که محتاج دعای جمله یارانم..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

some love one
some  love two
i  love one
that is you
I love you

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عشق یعنی همه چیز را برای یک هدف دادن و به پاداشش هیچ چیز نخواستن!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 1:5
  به قلم: مونا خانم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

 

خوب یاد گرفتید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 0:55
  به قلم: مونا خانم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

 

برای مشاهده بک گراند ها در سایز بزرگ بر روی آنها کلیک کنید

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

بک گراند باکیفیت و زیبا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 0:50
  به قلم: مونا خانم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
کاریکاتور جالب

کاریکاتور جالب

کاریکاتور جالب

کاریکاتور جالب

کاریکاتور جالب

کاریکاتور جالب

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/12ساعت 0:54
  به قلم: مونا خانم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

سه روز پیش خبر حضور سونگ ایل گوک (جومونگ)در تمرین تیم والیبال ساپیا که برای اردو آماده سازی به کره رفته بودن روی خروجی خبرگذاری قرار گرفت ما هم بد ندیدیم که عکسهای از این رویداد برای دوستان بزاریم

سانگ ایل گوگ بازیگر نقش جومونگ در سریال افسانه جومونگ صبح امروز(سه شنبه) با بازیکنان تیم والیبال سایپا که برای حضور در رقابت های بین المللی والیبال کره جنوبی به بوسان سفر کرده اند، تمرین کرد.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، بازیگز سریال جومونگ که تعطیلات خود را در شهر بوسان کره جنوبی می گذراند، همزمان با بازیکنان تیم سایپا در سالن وزنه هتل لوته بوسان به انجام تمرینات کششی و با وزنه پرداخت.
اکثر بازیکنان و کادر فنی تیم سایپا با ایل گوگ عکس یادگاری گرفتند و او با خوش رفتاری از ابراز علاقه مردم ایران به سریال جومونگ تشکر کرد.
این مواجهه که تنها چند ساعت مانده به برگزاری مسابقه حساس تیم های سایپا و هیوندای قهرمان لیگ کره جنوبی برگزار شد، تاثیر مطلوبی بر روحیه بازیکنان سایپا گذاشت.
ایل گوگ در حاشیه این تمرین گفت که قصد دارد ماه آینده به ایران سفر کند و مقدمات انجام این سفر را نیز آغاز کرده است.
او همچنین از علاقه مردم ایران به سریال افسانه جومونگ ابراز خوشحالی کرد و گفت از اینکه با بازیکنان ایرانی در یک محل اسکان دارد خوشخال است.
بازیگر نقش جومونگ در تمرین صبح امروز خود پس از دویدن بر روی دستگاه “تردمیل” به انجام تمرینات با وزنه پرداخت.
کیم ایل گوگ ۳۸ سال دارد و از بازیگران مطرح کره جنوبی به شمار می رود.
این بازیگر همچنین گفت که به ورزش های گلف ، شنا، شمشیر بازی و کوه نوردی علاقه مند است.

منبع : ایسنا

http://www.xxlimg.com/images/sc59v6k3d40gp33fqaar.jpg

http://www.xxlimg.com/images/eo0pgn6bc2k6mxb0ff8.jpg

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/11ساعت 1:43
  به قلم: مونا خانم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 
در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،و با نبودن، چگونه می توان بودن؟
و خدا بود و، با او، عدم،و عدم گوش نداشت ...

و حرفهایی هست برای نگفتن!
 
در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.
و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،
و با نبودن، چگونه می توان بودن؟
و خدا بود و، با او، عدم،
و عدم گوش نداشت،
حرفهایی هست برای گفتن،
که اگر گوشی نبود، نمی گوییم،
و حرفهایی هست برای نگفتن،
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.
حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،
و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،
حرفهای بیتاب و طاقت فرسا،
که همچون زبانه های بیقرار آتشند،
و کلماتش، هریک، انفجاری را به بند کشیده اند،
کلماتی که پاره های بودن آدمی اند...
اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،
اگر یافتند، یافته می شوند...
و ...
کلماتی که پاره های بودن آدمی اند...اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،
اگر یافتند، یافته می شوند...
در صمیم وجدان او، آرام می گیرند.
و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند،
واگراوراگم کردند، روح راازدورن به آتش می کشندو، دمادم، حریق های دهشتناک عذاب
برمی افروزند.
و خدا، برای نگفتن حرفهای بسیار داشت،
که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد.
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
هرکسی گمشده ای دارد،
و خدا گمشده ای داشت.
هرکسی دوتاست و خدا یکی بود.
هرکسی، به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.
هرکسی را نه بدانگونه که هست، احساس می کنند.
بدانگونه که احساسش می کنند، هست.
انسان یک لفظ است،
که بر زبان آشنا می گذرد،
و بودن خویش را از زبان دوست، می شنود..
هرکسی کلمه ای است:
که از عقیم ماندن می هراسد،
و در خفقان جنین، خون می خورد،
و کلمه مسیح است،
و در آغاز، هیچ نبود،
کلمه بود،
و آن کلمه، خدا بود.


+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/09ساعت 2:22
  به قلم: مونا خانم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

کاش تو چایی بودی و من قندون، من خودمو فدات می کردم تا تو تلخی زندگی رو احساس نکنی.

 

شرط دل دادن ٬ دل گرفتنه وگرنه یکی بی دل میشه و یکی دو دل !

 

کسی که باورت داره ، همیشه یک قدم جلوتر از کسیه که دوستت داره .

 

زندگی وقتی قشنگه که در کتاب قانون آن اصل معرفت ماده محبت و تبصره عشق نوشته شده باشه .

 

انواع چیپس چیتوز:
۱- ساده مثل دلت
۲- نمکی مثل اشکات
۳- سرکه ای مثل حرفات
۴- فلفلی مثل چشمات
۵- گوجه ای مثل لبهات

 

غربت را نباید درالفبای شهرغریب جستجو کرد. همین که عزیزت نگاهش را به طرف دیگری کرد، تو غریبی.

 

انتظار سخت است، فراموش کردن هم سخت است. اما اینکه ندانی باید انتظار بکشی یا فراموش کنی از همه سخت تر است.

 

فاصله بین داشتن و نداشتن صرف فعل خواستن است.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/09ساعت 2:15
  به قلم: مونا خانم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

     گل خوش بو ی من باش تا محتاج ادکلن۲۱۲ فرانسوی نباشی!!!          

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/09ساعت 2:4
  به قلم: مونا خانم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

اینم برای طرفدارای جومونگ

Iran Eshgh Group !

 

 

Iran Eshgh Group !

اما یانگوم خوشگلتر بود 

Iran Eshgh Group !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/07ساعت 0:39
  به قلم: مونا خانم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

پت ! پت ! پت ! پت ! پت !

پت ! پت ! پت ! پت!

پت ! پت ! پت !

پت ! پت !

اين صداي موتور قلب منه که از دوريت ، به پت پت افتاده !!!
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت 1:14
  به قلم: مونا خانم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

 

"براى داشتن زندگى شادتر بخوانيد...!"

زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است.

هر روز آن ها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.

سلامتی:

1- آب فراوان بنوشید.

2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.

3- از سبزیجات بیش تر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.

4- با این 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)، Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).

5- از مدیتیشن، یوگا، نماز و دعا کمک بگیرید.

6- بیش تر بازی کنید.

7- بیش تر از سال گذشته کتاب بخوانید.

8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.

9- 7 ساعت بخوابید.

10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.

  شخصیت:

11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آن ها چه می‌گذرد.

12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.

13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.

14- خیلی خود را جدی نگیرید.

15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.

16- وقتی بیدار هستید بیش تر خیال‌پردازی کنید.

17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.

18- گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.

19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.

20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید.

21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.

22- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.

23- بیش تر بخندید و لبخند بزنید.

24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.

جامعه:

25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.

26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.

27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.

28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.

29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.

30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.

31- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آن ها در ارتباط باشید.

زندگی:

32- کارهای مثبت انجام دهید.

33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.

34- خداوند درمان‌گر هر چیزی است. (ذکر خدا شفای هر دردی است.)

35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.

36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.

37- حتی بهترین هم می‌آید.

38- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از خداوند تشکر کنید.

39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.

آخرین اما نه کم‌اهمیت‌ترین:

40- لطفا این موارد را به هر کسی که دوست دارید، بفرستید.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/03ساعت 2:7
  به قلم: مونا خانم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

"من و ساناز"

هر وقت من یک کار خوب می‌کنم مامانم به من می‌گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می‌گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می‌کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود، چون بابایمان همیشه می‌گوید مشکلات انسان را آدم می‌کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می‌خوریم. از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می‌گوید این ساناز از تو بیش تر هالیش می‌شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم‌های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم‌های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است! اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی‌خواهد و دایی مختار هم از زندان در می‌آید.

من تا حالا کلی سکه جم کرده‌ام و می‌خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه‌اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی‌کند. همین خرج‌های ازافی باعث می‌شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دایی مختار می‌گفت پدر خانومش چتر باز بود. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده‌ایم که بجای شام عروسی چیپس خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می‌خوری خش خش هم می‌کند!
اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می‌شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. می‌گفت چون رهم و اجاره بالاست آن ها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می‌خواست برود بالا! حتمن از زیر زمین می‌ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می‌ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می‌کند بعد آشتی می‌کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می‌کند بعد خانومش می‌رود دادگاه شکایت می‌کند بعد می‌آیند دایی مختار را می‌برند زندان! البته زندان آدم را مرد می‌کند. عزدواج هم آدم را مرد می‌کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!

                                     http://www.iranelectshop.com

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/03ساعت 2:3
  به قلم: مونا خانم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

http://www.iranelectshop.com

http://www.iranelectshop.com

 

http://www.iranelectshop.com

 

http://www.iranelectshop.com

 

اولين عكسى كه براتون گذاشتم عكس شادمهر و همسرش ميامسا است. شادمهر با خانم میامسا رسماً ازدواج کرده و زن و شوهر هستند. خانم میامسا، در زمینه ی مد و لباس و زیور آلات درس خونده و فعالیت می کند. در ضمن به رقص علاقه ی خاصی دارد و برای پول یا درآمد نمی رقصد بلکه برايش جنبه ی تفریحی دارد و کار اصلیش کارشناس در زمینه ی مروارید و جواهرات است.

"بيوگرافى و حرف هاى نگفته مادر شادمهر عقيلى"

هفتم بهمن ماه 1351 در یک خانواده شش نفره در تهران متولد شد. از بچگی به نوازندگی علاقه داشت و با پیانو شروع کرد ولی بعد ویلون را به عنوان ساز تخصصی خود انتخاب کرد. آهنگسازی می کرد و نواختن ساز را از هر کاری بیش تر دوست داشت. سازهای تخصصی وی پیانو، گیتار و ویلن بوده و در نواختن ویلون تبحر خاصی دارد.
از 1376 وارد واحد موسیقی صدا و سیما شد و در آن جا مشغول به کار شد ولی کارهای او برای کسب مجوز مشکل داشتند. به عنوان اولین کار معبود را اجرا کرد. بعد از آن بهار من اولین کاست او بود. بهار من کاست بدون کلامی بود که نوازندگی پیانو، گیتار و ویلون را در آن به عهده داشت.
بعد از بهارمن، مسافر به بازار آمد و تحولی در موسیقی پاپ کشور ایجاد شد که آثار آن برای همیشه به جا ماند. بعد از آن کاست دهاتی منتشر شد و باعث نمایان شدن فرق بین کارهای شادمهر و دیگران شد. در این راه همیشه مشکلات بسیار زیادی سر راه او قرار داشت و گرفتن مجوز برای کاری که نام شادمهر روی آن باشد مشکل شد
با وارد شدن شادمهر به سینما محبوبیت او صد چندان شد. او در دو فیلم سینمایی پر پرواز و شب برهنه بازی کرد و خود را در عرصه بازیگری هم مورد امتحان قرار داد. بازی در این فیلم ها باعث افزایش حساسیت روی کارهای وی شد.
 پس از آن، دو سال گرفتن مجوز برای کاست بعدی یعنی آدم و حوا ادامه پیدا کرد و شادمهر که دیگر عرصه را برای کار تنگ می دید رهسپار آن ور دنیا شد تا کسی نتواند جلوی پیشرفت او را سد کند و  قصه پر پرواز را در زندگی خود تکرار کرد. شاید پر پرواز زنگ خطری بود برای آن هایی که اجازه راحت کار کردن را از امثال شادمهر سلب می کردند
آدم و حوا و بعد از آن خیالی نیست به صورت غیر مجاز در ایران پخش شد و محبوبیت وی را بیش از پیش زیاد کرد تا هوادارانش با دور شدن او از وطن، او را به خود نزدیک تر حس کنند و از کارهای این نابغه موسیقی لذت ببرند.
کاست بعدی با نام آدم فروش وارد بازار شد. با اینکه به دلایلی کاست قبل از پخش رسمی دست به دست پخش شد ولی این مسئله به فروش بالای این آلبوم لطمه ای وارد نساخت. آدم فروش با سبکی جدید و متفاوت طرفداران شادمهر را باز هم غافلگیر کرد. در حال حاضر وی در تورنتو کانادا مشغول کار است و ارتباط خود را با وطن و هوادارانش همچنان حفظ می کند تا کاری باب میل جوانان این کشور ارائه دهد و جای خود را در قلب ایشان نگاه دارد.

پدر شادمهر كه  يكي از جانبازان جنگ بود، با نوازنده شدن و البته خواننده شدن وي مخالف بود. زيرا شادمهر بنا به گفته برادر و مادرش ساعت هاي بسيار زيادي را و به طور مداوم و بدون استراحت و تغذيه مناسب در اتاقك كوچك كنار حياط به تمرين موسيقي مي پرداخت .پدر شادمهر در سال 1376 به شهادت رسيد.
علاوه بر پدر شادمهر دو تن ديگر از برادران شادمهر نيز در طول دوران جنگ تحميلي به شهادت رسيدند. برادر بزرگ شادمهر ، دكتر محمد تقي عقيلي مشوّق اصلي شادمهر در امر فرا گيري و ادامه موسيقي بود. كه همه دوستداران و هواداران شادمهر مي دانند، محمد تقي بود كه با خريد يك ويولن اسباب بازي در دوران كودكي كاشف استعداد شادمهر شد. (بنا به نقل از محمد تقي :شادمهر كم تر از 5 سال داشت كه يك ويولن اسباب بازي برايش خريدم و ديدم او ساعت هاي زيادي را با آن ويولن اسباب بازي سپري مي كند. يكبار از شادمهر پرسيدم دوست داري وقتي بزرگ شدي به هنرستان موسيقي بروي، او هم با تمام بچگي خود از پيشنهاد من استقبال كرد ... من هم به قول خود عمل كردم (.
شادمهر از 5 سالگي بنا به تشويق برادر بزرگ خود موسيقي را با ساز ويولن آغاز كرد. از 10 سالگي شروع به فرا گرفتن پيانو نمود، كم تر از 15 سال داشت كه نواختن گيتار را آغاز كرد. استاد سماك كه از اساتيد و صاحبنظران موسيقي و همچنين از مدرسين هنرستان موسيقي ايران بودند به برادر شادمهر ( محمد تقي ) گفته بودند كه: من مي بينم روزهايي را كه شادمهر بي رقيب خواهد شد و در موسيقي حرف اول را بزند. شادمهر موفق شد در طول مدت كمتر از بيست و پنج سال نواختن 10 ساز را به صورت تخصصي فرا گيرد .ترانه قسمت نشد را شادمهر براي دو برادر شهيدش خوانده بود .
در ژانويه 2004 با خبر شديم كه شادمهر عقيلي به عنوان يكي از قبول شدگان كالج يونيون در كانادا بود، به عنوان تنها ايراني قبول شده چون بيش تر قبول شدگان اين كالج اسپانيايي يا آمريكايي هستند كه اين افتخار بزرگي براي ايران است .

آلبوم هاي شادمهر:
1-معبود ايران
2-بهار من ايران
3-فريبا ايران
4-دهاتي ايران
5-مسافر ايران
6-آدم و حوّا ايران
7-خيالي نيست كانادا
8-آدم فروش كانادا
9-پاپ کرن كانادا

اگر پای صحبت مادر گرامی و محترم شادمهر بشینید در حرف هاش از دوران بچگی شادمهر بدون شک رگه هایی از فریدون فروغی پیدا می کنید. من قسمتی از این حرف ها رو براتون می نویسم:
شادمهر از زمانی که شروع کرد به موسیقی گوش دادن علاقه زیادی به صدای فریدون داشت مثل من و اکثر افراد خانواده هرچند اون موقع (حدود 7 سالگی) از متن شعرهای فریدون که تقریبا سنگین بودند چیز زیادی نمی فهمید اما عاشق صدای پرطنین و باصلابت فریدون بود.
همیشه عکس فریدون رو همراهش داشت و اوایل فکر می کرد فریدون هم سنش مثل خودش کمه تا اینکه فریدون رو در هنگام اجرای آهنگ نیاز در تلویزیون دید!
و از صداش او رو شناخت. یک بار من رو مجبور کرد که اون رو به کاخ (کاخ جوانان) ببرم تا از نزدیک فریدون رو ببینه در اون جا فریدون رو دید و ازش امضا گرفت.

در یکی از عکس هاش هم خودشو شبیه اون درست کرد. خلاصه شادمهر با صدا و موسیقی فریدون بزرگ شد و دیگه اون روندید چون خبری از فریدون نبود و اجازه کار بهش نمی دادند. تا اینکه فریدون بعد از سال ها کنسرتی رو در کیش برگزار کرد و شادمهر هم رفت اما از نزدیک با فریدون ملاقات نکرد.

اون موقع بهروز (صفاریان) برای فریدون در اون کنسرت کیبورد میزد. و این باعث شد که بعد از برگشتن از کیش شادمهر به همراه بهروز به خونه فریدون بره اما شادمهر در ابتدا خودشو معرفی نکرده بود که خواننده ست و فریدون هم به دلیل انزوایی که پیشه کرده بود و نارضایتی که از فضای حاکم بر موسیقی داخل کشور داشت موسیقی های جدید رو زیاد دنبال نمی کرد و همچنان خودش رو با موسیقی سیاه ها و ری چارلز مشغول کرده بود بنابراین شادمهر رو نمی شناخت.
اون شب شادمهر برای فریدون با گیتار آهنگ زندون رو میزنه و فریدون بعد از مدت ها به وجد میاد و به شادمهر میگه براوو (تکه کلام فریدون) براوو شادمهر. شادمهر وقتی این شور رو در فریدون می بینه خودش رو معرفی می کنه و میگه من در ایران خواننده هستم و تا حالا 3/4تا آلبوم دادم بیرون و فریدون هم کلی تعجب می کنه و از شادمهر می خواد که کارهاشو به فریدون بده.
شادمهر بعدها رابطش با فریدون بیش تر شد و این به خاطر آلبوم نغمه های شرقی (بی کلام) بود که در اون شادمهر آهنگ های فریدون رو اجرا کرده بود. وقتی که فریدون رضایتش رو از اجرای مجدد شادمهر اعلام می کنه شادمهر هم میگه من همون بچه کوچیکی هستم که با مادرم اومدم کاخ و ازت امضا گرفتم. هرچند فریدون به خاطر زمان زیادی که از اون موقع می گذشته شادمهر رو به خاطر نمیاره اما علاقش به شادمهر دوچندان میشه.
شادمهر با فریدون زیاد بحث می کرد و در مورد موسیقی باهاش صحبت می کرد و ازش راهنمایی می خواست. اما فریدون بهش می گفت من زیاد نمی تونم به تو کمک کنم چون سبک کاریمون متفاوته اما من از بعضی کارهات واقعا لذت می برم.
اما مهم اینکه من به هنر تو ایمان دارم و به تو امیدوارم. نتیجه همفکری شادمهر و فریدون و یا تاثیر پذیری شادمهر از فریدون قفس و فال قهوه و دربی نهایت شب بود. وقتی شادمهر و فریدون هر دو ممنوع الفعالیت شدند ساعت ها در کنار هم درد و دل می کردند.
شادمهر از مرگ فریدون و یا به عبارت بهتر از دق کردن فریدون به عنوان یکی از بدترین حادثه های عمرش یاد می کنه و خودش رو همیشه مدیون اون حس می کنه. شادمهر تا حدی برای نام فریدون احترام قائله که معتقده اسم فریدون رو نباید هر جایی آورد.
شادمهر آهنگ قفس رو در وصف فریدون خواند تا برای همیشه در دل ها بماند و آنان که عاشقند این را درک می کنند .
پس ما هم می خوانیم: غرور آسمون رو بشکن قفس برای تو کمه/ رو زخم کهنه ی دلت فقط رهایی مرهمه.
امیدوارم از شنیدن این حرفها لذت برده باشید و شک نکنید که شادمهر ما رو درک می کنه چون اون هم مثل ما عاشق خواننده ای بوده که در نوع خود بی نظیره. (تنها صداست که می ماند)

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/03ساعت 1:57
  به قلم: مونا خانم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

اصولاً مدرنيته خيلي چيز بديه چون همه چيز و تحت تأثير قرار داده حتي طرز تفکر مردم نسبت به مسائل! البته تاريخ نشون داده که مردان در هر دوره اي از تاريخ براي جلب توجه خانوم ها بايد يه بامبولي سر خودشون پياده مي کردند تا اين موجودات فتنه انگيز ولي در عين حال بسيار خوش خط و خال! يه نيم نگاهي بشون بندازن. اما با گذشت زمان اين خانوم ها که بشدت هم دمدمي مزاج بودند باعث شدن اين مرداي بدبخت براي اينکه روحيه تنوع طلبي زن ها ارضا بشه هي تيپ هاي مختلفي بزنن! خدا ميدونه در آينده چه جوري بايد باشيم تا اين زن ها و دخترا به ما گوشه چشمي نظر بندازند! در زير سير تکاملي روش هاي مخ زني در گذر تاريخ رو مشاهده مي نماييد:

در عصر حجر

در اين عصر چون هم زن و هم مرد زبون همديگه رو نمي فهميدن (چون هنوز زبان اختراع نشده بود) کار مردا سخت تر بود. چون ديگه نميشد با صحبت کردن و عزيزم ساعت چنده و ببخشيد مستقيم کدوم طرفه و .... مخ طرف رو بزني. پس بايد با استفاده از ظاهر و عمليات محيرالعقول يه زن رو به دست ميوردي. از جمله روش هاي مخ زني اين دوره عبارت بودند از:

* داشتن گرز بزرگ تر و و محکم تر (مثل امروز که هر کس ماشينش شيک تر و با کلاس تر باشد گزينه هاي بهتري گيرش مياد!)

*داشتن پشم و پيلي در ناحيه سينه آقايون (نکته: پشم و پيلي نام يکي از عضو هاي بسيار مهم و حياتي در بدن مرد هاي قديم بود که نشانه مردانگي هم بود.)

*داشتن غار بزرگ تر.

*داشتن لباس! (که اين يکي رو فقط مرفهان بي درد اون دوره داشتند)

هدف از مخ زني: بر اساس نقاشي هاي به دست آمده از روي غار ها انجام اين عمليات احتمالاً هيچ هدفي رو دنبال نمي کرده و تنها جهت هضم شدن غذا بوده! (چون بر اساس مطالعات پزشکي گوشت دايناسور دير هضمه و بايد فعاليت شديد! داشته باشي تا هضم بشه!)

بعد از عصر حجر

يه عصري اومد که در اون زن ها خيلي راحت در دسترس بودند و لازم نبود کلي تلاش کني تا مخشون رو بزني. البته به دليل تلاش هاي زيادي که بعضي از زنان فمنيست جهت حذف کردن اين قسمت تاريخ داشته اند ما اطلاعات دقيقي از اين دوران نداريم. ولي مي دونيم هميشه هم نبوده که مردا زجر بکشن! بلکه يه دوره اي توي تاريخ بوده که مردا حالشو بردند و چيز ديگه اي که مي دونيم اينه که احتمالاً زن هاي اين دوره انسان هاي بسيار فهيم و با منطقي بوده اند و خودشون درک کردند که اگر الکي کلاس بذارند ترشيده مي شن و ميمونن روي دست ننه باباهشون واسه همين هيچ وقت نه نمي گفتند!

دوره هخامنشي

در اين عصر رن و مرد زبون همديگه رو مي فهميدند ولي هنوز ساعت مچي اختراع نشده بود که بشه با گفتن جمله عزيزم ساعت چنده مخ يه دختر خانوم رو بزني! و اصولاً زن هاي اين دوره دو دسته بودند يکي زن هاي اشراف زاده و درباري بودند که کافي بود يه تيکه ناقابل بشون بندازي تا حسابت با کرام الکاتبين و شخص داريوش و کورش کبير باشه و دسته ديگه زن هاي رعيت بودند که تنها کاري که بلد بودند آشپزي و آوردن آب از چاه بود! براي همين در اين دوران براي اينکه يک زن خوب رو براي خودت برداري بايد اول کلي زحمت مي کشيدي و روش هاي شمشير زني و ... رو ياد مي گرفتي. بعد مي رفتي توي جنگ شرکت مي کردي. بعد اگه احياناً زنده مي موندي مي تونستي يکي از زن هاي دشمن رو واسه خودت به غنيمت ببري! پس مي بينيم که باز هم علي رغم اينکه انسان بسيار پيشرفت کرده بود (نسبت به عصر حجر) اما بازم مخ زني يکي از کار هاي شاق بود! اما براي زدن مخ زنان درباري بايد ويژگي هاي زير رو مد نظر قرار مي دادند:

*حداقل يکي از اجداد پدري و مادري بايد يه ربطي به دربار داشته باشه تا مثلاً خون پادشاهان در رگ اون مرد جاري باشه (به اصطلاح امروزي آقازاده باشه!)

*داشتن شمشير از جنس طلا و سپر از جنس نقره و نيزه از جنس برنج (رجوع شود به شرايط گرز در عصر حجر)

*داشتن ريش بلند (رجوع شود به شرايط پشم! در عصر حجر)

هدف از مخ زني: بر اساس کتيبه هاي به جا مانده از تخت جمشيد هدف از مخ زني داشتن نوکران و کنيزان زياد و خوردن شراب بوده!

دوره قاجار

در اين دوره يه پادشاهي بوده به اسم آقا (آغا) محمد خان قاجار که همه مي دونيم چه مرگش بوده! آره ديگه خلاصه به خاطر اين بلاي خانمان سوزي که اين جناب بش دچار شده بودند (و ايشالله خدا نصيب هيچ مردي نکنه) يه کمي زياد عقده اي شده بودند و به همين دليل نمي تونستند ببينن که يه مردي براي اينکه زن دلخواهش رو به دست بياره عمليات مخ زني انجام بده و هر کسي که اين کارو مي کرد چشماش رو در مي آورد تا عبرت بقيه شه! و کلاً اون عمليات قدغن و غير قانوني بوده. به همين دليل در اون زمان به دليل اين محدوديت فوق العاده روش مخ زني زياد پيشرفتي نکرد و به دليل زير زميني بودن! اطلاعات دقيقي از چگونگي انجام آن در دست نيست. البته بر اساس يک نوشته تاريخي تأييد نشده در اين دوران براي مخ زني بي بي صغرا و ننه سکينه پس از شناسايي دختر مورد نظر (يا همون طعمه) به حمام مي رفتند (در روزي که طعمه هم به حمام مي رفت) و بدن وي را در حمام ديد مي زدند و در صورت تأييد اين عزيزان و زدن مهر استاندارد و ايزو 9002 ادامه عمليات در خانه پدر دختر و تحت عنوان خواستگاري انجام مي شد و نه پسر دختر رو مي ديد و نه دختر! (به نظر من که خيلي باحال بوده. فکرشو بکنيد يه روز مامانتون بياد بتون بگه عزيزم امروز ساعت 5 برو کافي شاپ هويج دوست دخترت اون جا منتظرته!)

هدف از مخ زني: داشتن پسر جهت ادامه شغل پدر!

دوره پهلوي

در اين دوره مردم يه کمي زياد سياسي فکر مي کردند و اصولاً زياد توجهي به دختر و مخ و اين حرفا نداشتند و به غير از شهرام شب پره و ابي و فردين بقيه مردا تو فکر براندازي نظام بودند! براي همين حکومت هم براي اين که بياد کار مردا رو آسون تر کنه و باعث بشه اونا ديگه به سياست فکر نکنن يه مکان هاي تفريحي –بي فرهنگي! رو درست کرد به اسم کاباره که مردا مي رفتن توش و يه کار هاي بدي رو انجام مي دادن که من الان عرق شرم بر پيشانيم نشسته و نمي تونم بگم! خلاصه در اين دوران هم به دليل سهولت بيش از حد دسترسي به داف! عمليات مخ زني چندان پيشرفتي نداشت. اما خوب بر اساس نسخه هاي به جا مانده از فيلم هاي فارسي آن دوران چند تا کار سخت براي مخ زدن بايد انجام مي شده که عبارت بودند از:

*فقير بودن و بي خانمان بودن پسر! (جهت زدن مخ دختران مرفه و بي درد اين امر بسيار لازم بوده است)

*داشتن زور زياد و توانايي در بيل زدن چند نفر به طور همزمان....نه چيز ببخشيد منظورم توانايي کتک زدن چند نفر به طور همزمان بود.

*شباهت ظاهري به محمد علي فردين و بهروز وثوق.

*کشيدن سختي هاي بسيار در دوران کودکي.

*داشتن شلوار دمپا گشاد و کت چهار خانه و ريش مدل داريوشي.

*توانايي خواندن آهنگ سلطان قلب ها به صداي بلند!

هدف از مخ زني: رسيدن به پول و پله ي پدر پولدار دختر و داشتن زندگي راحت و مرفه!


دوره انقلاب تا چند سال پيش

در اين دوره روش هاي مخ زني تغييري کرد اساسي و به نام خواستگاري تغيير نام داد. يک آقا پسر گل با يک دسته گل و شيرينى همراه مادر و پدر به خانه دختر مورد نظر رفته و بعد از انجام کار هاي اداري لازم! از قبيل تعيين مهريه و شير بها و .... دختر و پسر به صورت رسمي دوست دختر و دوست پسر مي شدند که بهش زن و شوهر مي گفتند!لازم به ذکر است که در انتهاي اين دوره نقش تکنولوژي در مخ زني نمايان شد و سوال حياتي و سرنوشت ساز عزيزم ساعت چنده توسط يکي از پيشگامان عرصه مخ و مخ زني جناب آقاي الف .ي اختراع گشت و اما ويژگي هاي لازم براي مخ زدن دختر خانوم ها:

* سر به زير بودن آقا پسر (که واقعاً خيلي شرط سختي بوده)

*داشتن سيبيل جهت نمايش مردانگي

هدف از مخ زني: تشکيل خانواده

دوره امروز

به گواهي تاريخ در هيچ دوره اي به اندازه امروز مخ زدن دختر ها ساده تر نبوده و نخواهد بود ! به طوري که امروز اگر يک پسر بخواهد مخ دختري را تيليط نمايد کافی است به مدت 13 دقیقه در یک خیابان شلوغ یا نیمه شلوغ حرکت کند و از بین مواردی که در زیر می بینید یکی را انتخاب کند :

* کسانی که به وی چشمک می زنند
* کسانی که فقط لبخند زدند و پس از عبور از پسر با نا امیدی پشت سر خود را نگاه می کنند
* موارد پیشرفته تری که شماره تلفن خود را ارایه کرده اند
* کسانی که برای اینکه مخشان زده شود همیشه اتفاقی در مسیر حرکت پسر خاصی قرار می گیرند .
* کسانی که از پسر ساعت
, آدرس , تاریخ , اسم ماشین جلویی , تاریخ تولد صاحب مغازه کناری و ... را می پرسند .

 

آقایون چقدر خودشونو تحویل میگیرن ها

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/28ساعت 0:47
  به قلم: مونا خانم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

Did you know that those who appear to be very strong in heart, are real weak and most susceptible?
آيا مي ‏دانستيد آن هايی که از نظر احساسی بسيار قوی به نظر مي ‏رسند در واقع بسيار ضعيف و شکننده هستند؟

Did you know that those who spend their time protecting others are the ones that really need someone to protect them?  
آيا مي ‏دانستيد که آن هايی که زندگيشان را وقف مراقبت از ديگران مي‏ کنند خود به کسی برای مراقبت نياز دارند؟

Did you know that the three most difficult things to say are: I love you, Sorry and help me 
آيا مي ‏دانستيد که سه جمله ای که بيان آن ها از همه جملات سخت تر است :دوستت دارم. متاسفم و به من کمک کن مي ‏باشد.

Did you know that those who dress in red are more confident in themselves?
آيا مي ‏دانستيد که کسانی که قرمز مي ‏پوشند از اعتماد بيش تری نسبت به خود بر خوردارند؟

Did you know that those who dress in yellow are those that enjoy their beauty?
آيا مي ‏دانستيد که کسانی که زرد مي ‏پوشند از زيبايی خود لذت مي ‏برند؟

Did you know that those who dress in black, are those who want to be unnoticed and need your help and understanding?  
و آيا مي ‏دانستيد که کسانی که لباس مشکی به تن مي ‏کنند نمی ‏خواهند مورد توجه قرار گيرند ولی به کمک و درک شما نياز دارند؟

Did you know that when you help someone, the help is returned in two folds?
آيا مي‏ دانستيد که زمانی که به کسی کمک مي‏ کنيد اثر آن دوبار به سوی شما بر مي‏ گردد؟

Did you know that it's easier to say what you feel in writing than saying it to someone in the face? But did you know that it has more value when you say it to their face?  
آيا مي‏ دانستيد که نوشتن احساسات بسيار آسان تر از رودرو بيان کردن آن هاست، اما ارزش رودرو گفتن بسی بيش تر است؟

Did you know that if you ask for something in faith, your wishes are granted?
آيا مي ‏دانستيد که اگر چيزی را با ايمان از خداوند بخواهيد به شما عطا خواهد شد؟

Did you know that you can make your dreams come true, like falling in love, becoming rich, staying healthy, if you ask for it by faith, and if you really knew, you'd be surprised by what you could do?    
آيا مي ‏دانستيد که شما مي ‏توانيد به روياهايتان جامه عمل بپوشانيد، روياهايی مانند عشق، ثروت، سلامت؟ اگر آن ها را با اعتقاد بخواهيد و اگر واقعا اين موضوع را مي ‏دانستيد از آن چه قادر به انجامش بوديد متعجب مي‏ شديد!

But don't believe everything I tell you, until you try it for yourself, if you know someone that is in need of something that I mentioned, and you know that you can help, you'll see that it will be returned in two-fold. اما به آنچه من به شما مي ‏گويم ايمان نياوريد تا زماني که خودتان آن ها را امتحان کنيد اگر شما بدانيد که کسی نياز به چيزی دارد که من گفتم و بدانيد که مي ‏توانيد به او کمک کنيد متوجه خواهيد شد که آن چيز دوبار به سوی شما باز خواهد گشت.

Today, the ball of FRIENDSHIP is in your court, send this to those who truly are your friends (including me if I am one). Also, do not feel bad if no one sends this back to you in the end, you'll find out that you'll get to keep the ball for other people want more ..  
امروز توپ دوستی در زمين شماست آن را برای کسانی که به واقع دوستان شما هستند بفرستيد (مانند من اگر يکی از آن ها مي ‏باشم) همچنين ناراحت نشويد اگر کسی آن را برای شما بازپس نفرستاد شما خواهيد فهميد که بايد اين توپ را برای کسانی که به آن نياز بيش تری دارند نگهداری کنيد.

Ok, this is what you have to do...:
درسته اين کاريه که شما بايد انجام بديد:

Send to ALL your  FRIENDS!
اين رابرای همه دوستانتون بفرستيد!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/28ساعت 0:34
  به قلم: مونا خانم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

گابريل گارسيا ماركز:

دوستت دارم، نه به خاطر شخصيت تو، بلكه بخاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.  

هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.

اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند.

بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد.

هرگز لبخند را ترك نكن، حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.

تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.

هرگز وقتت را  با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.

شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را، به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي‌تواني شكر گزار باشي.

به چيزي كه گذشت غم نخور، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن.

هميشه افرادي هستند كه تو را مي‌آزارند، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده، دوباره اعتماد نكني.

خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي‌شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد.

زياده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي‌افتد كه انتظارش را نداري.

اين متن را براي كساني كه به هر دليل دوست تو هستند بفرست، حتي اگر آن ها را هميشه نمي‌بيني يا با آن ها هميشه صحبت نمي كني. ولي به خاطر داشته باش: ”هر آن چه اتفاق مي‌افتد، بنا به دليلي است“

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/28ساعت 0:25
  به قلم: مونا خانم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

بياموزيم كه...!"

بياموزيم كه:

با احمق بحث نكنيم و بگذاريم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي كند.

با وقيح جدل نكنيم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روح ما را تباه مي‌كند.

از حسود دوري كنيم چون اگر دنيا را هم به او تقديم كنيم باز از زندان تنگ حسادت بيرون نمي آيد.

تنهايي را به بودن در جمعي كه ما را از خودمان جدا مي کند، ترجيح دهيم.

از «از دست دادن» نهراسيم، که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.

بيش تر را بر کم تر ترجيح ندهيم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبک باري است.

کم تر سخن بگوييم که بزرگي ما در حرف هايي است که براي نهفتن داريم، نه براي گفتن.

از سرعت خود بکاهيم، که آنان که سريع تر مي دوند، فرصت انديشيدن به خود نمي دهند.

ديگران را ببينيم، تا در دام خويشتن محوري، اسير نشويم.

از کودکان بياموزيم، پيش از آن که بزرگ شوند و ديگر نتوان از آنان آموخت.

 

این هم تعاریفی از عشق از بزرگان :

عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد. شکسپیر

عشق مانند بیماری مسری است که هر چه بیش تر از آن بهراسی زودتر به آن مبتلا می شوی. شانفور

عشق برای روح عادی یک پیروزی و برای روح بلند یک فداکاریست .کوستین

عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند .جبران خلیل جبران

عشق برای مرد از احساسات عمیق و غیر ارادی نیست، بلکه قصد و عقیده است. مادام دوژیرادرن

عشق هوس محبوب شدن نزد معشوق است. زابوتن

عشق نخستین بخش از کتاب مفصل بی وفايی است. ژرژسان

عشق معجزه ایست. امیل زولا

عشق شیرینی زندگیست. مارسل تینر

عشق یک نوع تب و حرارت شدید است. استاندال

عشق گل کمیابی است. آندره توریه

عشق چیزیست که به هیچ چیز دیگر شباهت ندارد. ریشله

عشق شاه کلیدی است که تمام دهلیزهای قلب را می گشاید. ایوانز

عشق این توانايی را می دهد که بگويید، پوزش می خواهم. کن بلانچارد

عشق یعنی ترس از دست دادن تو. مثل ایتالیايی

عشق تاریخچه زندگی است.... اما در زندگی مرد واقعه ای بیش نیست .مادام دواستال

عشق همیشگی است این ما هستیم که ناپایداریم، عشق متعهد است مردم عهد شکن، عشق همیشه قابل اعتماد است اما مردم نیستند. لئوبوسکالیا

عشق عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد. عاملیست که دو تن را مبدل به فرشته ی واحدی می کند. ویکتور هوگو

عشق رمز بزرگیست. افلاطون

عشق تجارت خطرناکیست که همواره به ورشکستگی می انجامد. شانفور

عشق نبوغ عقل است. توسنل

عشق دردیست که فقط سه دارو دارد: گرسنگی، انتظار، انتحار .کراتس

عشق نمی دانم چیست و نمی دانم چگونه سپری می شود. مادموازل دوسگوری

عشق دردیست شدیدتر از تمام دردهای دیگر، زیرا در عین حال روح و قلب و کالبد را رنج می دهد. ولت

عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد و الا معشوق بهانه است. آلفونس کار

عشق ظالمی است که به احدی رحم نمی کند. کرنی

عشق، خطای فاحش فرد در تمایز یک آدم معمولی از بقیه ی آدم های معمولی است. برنارد شاو

عشق چیزیست که بی عقلان را عاقل می کند و عاقلان را عاقل تر می نماید و آن ها را که بیش از اندازه عاقلند را کمی بی قید می سازد. ؟

عشق چیزیست که نخست به شما پرو بال می دهد تا بعد بهتر بتواند به دامتان بیندازد. د.اسمیت

عشق، عشق می آفریند. عشق، زندگی می بخشد. زندگی، رنج به همراه دارد. رنج، دلشوره می آفریند. دلشوره، جرات می بخشد. جرات، اعتماد می آورد .اعتماد، امید می آفریند. امید، زندگی می بخشد. زندگی، عشق به همراه دارد. عشق، عشق می آفریند. مارکوس بیکل

عشق خوشبختی است که دو طرف برای هم ایجاد می کنند. ژرژسان

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/28ساعت 0:20
  به قلم: مونا خانم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

سلام به همه دوستای خوبم...بعد از مدتها دوری از نت و وبلاگم دوباره اومدمُ.بلاخره امتاحاناتو دانشگام تموم شد البته فعلا   دلم خیلی تنگ شده بود  برا نت و دوستام هر چند که دیگه مثل سابق نیست.امیدوارم بتونم این مدتی که هستم طوری آپ کنم که همه راضی باشن .منتظر نظرات دلگرم کننده شما هستم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/28ساعت 0:13
  به قلم: مونا خانم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T